تصاویر مدرسه معتادها

 نتیجه پاکسازی فرهنگیان دراوایل سال 58 و یورش سراسری به دانشگاه های کشور دراردیبهشت 59 که دانشگاه های کشور به خاک وخون کشیده وتعداد بیشمار دانشجویان بازداشت شدند .البته خیلی های شان در تابستان 67 قتل عام زندانیان سیاسی به فرمان خمینی اعدام شدند .همچنین دانشگاه ها برای 3سال تعطیل گردیدند .البته این طرح باتوطئه ی انقلاب ضد فرهنگی اجرا شد . همینطورنتیجه ی بیش از 35 سال مبارزه با قاچاقچیان موادمخدر ومعتادین که همراه با دستگیری موجی وفله ای قربانیان همین رژیم نامتعارفقرون وسطایی بوده است .بدتر اینکه احکام تبعیض آمیز فله ای رندان واعدام ازسوی دستگاه فاسدقضاییه برای متهمان صادر شده است .از سوی دیگربدلیل شرایط بحران اقتصادی و رشدتورم وگرانی لجام گسیخته و رشدفقر وبیکاری منجر شده است تامیلیون ها نفر دانش آموزان خانواده های محرومان وتهی دستان ترک تحصیل کنند واز نعمت سوادخواندن و نوشتن محروم وتبدیل به کودکان کار خیابانی شوند .
بهرحال ترکیب وتلفیق سیاست های ضد فرهنگی و اجتماعی ومبارزه ی منفی باقاچاقچیان موادمخدر ومعتادین بیش از 35 ساله منتهی به شرایط فاجعه باراجتماعی کنونی شده است که گزارش از مدرسه معتادان داده وتأکیدشده  که نه فیلم سینمایی ترسناک که واقعیت مستند می باشد. زیرا که دانش آموزان بعد سال ها دوباره برگشته اند و این بار پشت به تخته سیاه؛ با دوستانی جدید، نه پشت نیمکت؛ روی زمین. هستند اما نامرئی اند؛  این مردگان سیار فراموش شدگان نفس می کشند. برای همین به رسمیت شناخته نمی شوند. زیرا کهرنگ های دنیای شان، سبز و سرخ و ارغوانی نوجوانی نیست و از کلید بنفش روحانی هم قفل زنگ زده مشکلات شان بازنشده است برای همین  فقط، رنگ وحال و روز شان خاکستری نشئگی و سیاهی خماری است. تصاویر ساختمان‌های مخروبه و بزرگ با شیشه‌های شکسته که  گفته می شود شب‌ها صداهای عجیبی از آن شنیده می‌شود، صدای شکستن شیشه، جیغ یک زن و درگیری و نزاع؛ و روزها، بوی تعفن تمام فضا را پر می‌کند و اینکه هیچکدام از اهالی جرات عبور از کنار ساختمان‌ها را ندارند. بهرحال افزوده شده .این روایت، چند خطی از سناریوی فیلمی ترسناک نیست، وضعیت بخشی از یک محله‌ی مرکزی شهر تهران، محل تلاقی دو خیابان مالک اشتر و دستغیب در منطقه 10 شهرداری، که حدود یک سال است به محل تجمع معتادان متهم به اراذل و اوباش تبدیل شده است.

 
بعد سالها دوباره برگشته اند و این بار پشت به تخته سیاه؛ با دوستانی جدید، نه پشت نیمکت؛ روی زمین. هستند اما نامرئی اند؛ نفس می کشند اما به رسمیت شناخته نمی شوند؛ رنگ های دنیای شان، سبز و سرخ و ارغوانی نوجوانی نیست، فقط، خاکستری نشئگی و سیاهی خماری.این ساختمان‌های مخروبه و بزرگ با شیشه‌های شکسته که شب‌ها صداهای عجیبی از آن شنیده می‌شود، صدای شکستن شیشه، جیغ یک زن و درگیری و نزاع؛ و روزها، بوی تعفن تمام فضا را پر می‌کند و اینکه هیچکدام از اهالی جرات عبور از کنار ساختمان‌ها را ندارند...این روایت، چند خطی از سناریوی فیلمی ترسناک نیست، وضعیت بخشی از یک محله‌ی مرکزی شهر تهران، محل تلاقی دو خیابان مالک اشتر و دستغیب در منطقه 10 شهرداری، که حدود یکسال است به محل تجمع معتادان و اراذل و اوباش تبدیل شده است.